فرهنگسرای اسپرانتو در ایران
زبان بی‌مصرف

زبان بی‌مصرف

نویسنده: یولیان مودست عمه دونا شب خوب نخوابید. مدام از خواب می‌پرید و بلند می‌شد. خواب‌های آشفته و عجیبی می‌دید که او را دچار ترس و اضطراب می‌کرد. پریشان و با گلوی خشک دوباره دراز می‌کشید و سعی می‌کرد بخوابد.…

مادر

مادر

نویسنده: یولیان مودست زن همیشه موقع زنگ تفریح طولانی مدرسه پیدایش می‌شد. آریانوف او را از پنجره طبقه دوم می‌دید. حالا، اوایل بهار، هنوز ژاکت قهوه‌ای زمستانی‌اش را می‌پوشید. ژاکت گشادی که قواره تنش نبود. موهای سیاه بلند زن مثل…

قدرشناسی

قدرشناسی

 یولیان مودست لینا و همسرش، رادی، به پایتخت سفر کردند. یک روز تعطیل را در کنار دریا خوش‌گذراندند و حالا آفتاب‌سوخته و شاد و پرانرژی راه بازگشت را در پیش گرفتند. نزدیک شهر پلوودیک، لینا خواهش کرد راهشان را کج…

نورا

نورا

نویسنده: یولیان مودست روسن با خود گفت، نورا چیزیش شده. غمگین بود و کمی عجیب. در دنیای خود سیر می‌کرد. وقتی روسن چیزی می‌پرسید ملتفت نمی‌شد و باید دو سه بار آن را تکرار می‌کرد. از این‌که او را این‌گونه…

آنتونی گرابوفسکی

آنتونی گرابوفسکی

گرابوفسکی به جهت هنر ترجمه خود مشهور شد. درام Mezepa از J.Slowacki، اپرای هالکای از Wolski  Moniuszko با ترجمه‌های مناسب و مهارت و غنای زبانی متمایز می‌شود. El paranaso de popoloj (۶ اثر به زبان‌اصلی و ۱۱۰ ترجمه از ۳۰ زبان) باموفق‌ترین بخش لهستانی (مجموعه شعر En Svisujo از Stowacki ترجمه‌هایی از میکسیه ویچ) اوزان فراوان و قافیه‌های متغیر و غنی‌ای را ارائه می‌دهد. اما…

سفرِ سبزِ پیدایش/ داستان سبزِ آفرینش

سفرِ سبزِ پیدایش/ داستان سبزِ آفرینش

در آغاز، آن رازِ روحانی «ولاپوک» را آفرید. «ولاپوک» بی‌شکل و مغشوش بود و درونش تاریک. راز روحانی فرمود:«روشن شو!» و اسپرانتو شد و خدا اسپرانتو را پسندید و آن را از ولاپوک جدا کرد. و خدا اسپرانتو را روز…

فراموشی

فراموشی

فراموشی (چِسْواف ی. کُزْوُفْسْکی، ۱۹۱۲) ترجمۀ عیلان دیگرین   بر برکه‌ای در درّه‌ای خوابیده ظلّ هور و باد، از دست پاییزی رها شاخه‌گلی پژمرده. مَر برکه را اعجاز نه گر چون گلی شکفته، آن مرده‌گل بی‌کیفری بر آب گردد غوطه‌ور.…

سرود قایقران

سرود قایقران

سرود قایقران (یولیو باگی، ۱۹۲۲) ترجمۀ عیلان دیگرین   شیرین بخواب، یارا، در قایقی، –نگارا، بر آبهای دریا شیرین بخواب یارا… شیرین بخواب یارا…   می‌درخشد ستاره‌ای کِهین ما را نگاه می‌کند ما را نگاه می‌دارد از فراز این گنبد…

آه ای دل من

آه ای دل من

آه ای‌دل من (لودْویک لایْطْسِر زامِنهوف، ۱۸۸۷) ۲ ترجمه از دکتر حسین وحیدی و عیلان دیگرین *** ۱- ترجمۀ دکتر حسین وحیدی آه، دل من، با ناآرامی مَزَن، حالا از سینه‌ی من مَپَر! من خود را به‌آسانی نمی‌توانم نگه‌دارم، آه،…