فرهنگسرای اسپرانتو در ایران

سفرِ سبزِ پیدایش/ داستان سبزِ آفرینش

در آغاز، آن رازِ روحانی «ولاپوک» را آفرید. «ولاپوک» بی‌شکل و مغشوش بود و درونش تاریک. راز روحانی فرمود:«روشن شو!» و اسپرانتو شد و خدا اسپرانتو را پسندید و آن را از ولاپوک جدا کرد. و خدا اسپرانتو را روز ابدی نامید و ولاپوک را شب.
و شب گذشت و صبح شد- این، روز اول بود.
***
سپس خدا فرمود:«در زبان آسمانی باشد!» آن آسمان را آفرید. و آن آسمان را تلفظ دقیق نامید.
و شب گذشت و صبح شد- این روز دوم بود.
***
سپس خدا فرمود:«قواعد دستور زبان یک‌جا جمع شوند! زمین سخت آشکارگردد!» و چنین شد.
و خدا این زمین سخت را قواعد بنیادی نامید. و آن را پسندید. و خدا فرمود:«قواعد بنیادی، سبزی را بگسترند که شادی را، کلمات را، بَر دهد و هر یک گونه‌ی خودش را تولید کند که هسته‌اش در خودشان وجود دارد». و چنین شد. قواعد بنیادی سبزی را در گونه‌های خود گستردند؛ زبان سبز را، و جنبش سبز را، کلمات و درخت را که ریشه دارند، که این هسته‌ها در قواعد بنیادی درونشان هست. خدا آن را پسندید.
و شب شد و روز شد- این روز سوم بود.
***
سپس خدا فرمود:«اجسام درخشانی در آسمان باشند تا اسپرانتو را از تاریکی جدا نماید و زمین را روشن کند». و چنین شد.
پس خدا روشنایی بزرگی ساخت تا بتابد و خدا آن را برفراز گنبد آسمان افراشت تا زمین را روشن سازد. و خدا نام آن درخشنده را ستاره‌ی سبز گذاشت و خدا آن را پسندید.
و شب شد و روز شد. این روز چهارم بود.
***
سپس خدا فرمود:«کلمات به حرکت آیند، موجودات زنده‌ای که زبان را متحول خواهند کرد». و خدا پسوندها و پیشوندها را مطابق گونه‌هایشان را آفرید تا کلمات را بنمایانند، و خدا آن را پسندید و برکت داد تا پربار و زیاد شوند و کلمات را تکمیل کنند (از این روست که تاکنون پسوندها چنین زیاد شده‌اند).
و شب شد و صبح شد- این روز پنجم بود.
***
سپس خدا فرمود:«کلمات زنده شوند! چرندگان و خزندگان». و خدا واژگان نو آفرید و همه کلمات سخت را با همه انواع‌شان، برای عذاب ابدی انسان‌های سبز جدید، و خدا گفت: ما کار بزرگی کردیم تا قدرتمان در آن هویدا باشد و این محور همه‌ی زبان‌ها شود و با قواعدش حکومت کند. سپس خدا مفعول را آفرید، و او نشانه‌ای در پایانه آن خلق کرد و فرمود:«پربار شو و زیاد شو و زبان سبز را کامل کن و بر هرآنچه از قواعد در اصول حاکم است فرمانروا باش.»(پس از آن سبزها مفعول را بسیار استفاده می‌کنند).
سپس خدا فرمود: «من اصول و ریشه‌ها را به شما دادم، بر شما مبارک باد» و آن را مقدس اعلام کرد.سپس به هر آنچه که خلق کرده بود نظری انداخت و آن را پسندید.
شب شد و روز شد و این روز ششم بود.
***
پس قواعد بنیادی و ریشه‌ها و هرچه که از آن‌ها بود تکمیل شد. در روز هفتم خدا کار آفرینش را تمام کرد. و پس از آن همه‌ کار، روز هفتم استراحت کرد و آن را برکت داد و مقدس اعلام فرمود. زیرا روزی بود که خدا استراحت کرد؛ درحالی‌که ادبیات اصیلی را می‌خواند، که خود آفریده بود!
عزرائیل  لیزراویچ (۱۹۱۰۱۹۴۲) اسپرانتودان لهستانی، نویسنده، شاعر، طنزپرداز.

بخشی از کتاب مقدس سبز

سفرِ سبزِ پیدایش/ داستان سبزِ آفرینش  ترجمه: مژگان سلمانیزاده +

یک دیدگاه در نوشته‌ی “سفرِ سبزِ پیدایش/ داستان سبزِ آفرینش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *