فرهنگسرای اسپرانتو در ایران

ادبیات فارسی به اسپرانتو

نوزاد
نوزاد

نوزاد

گئورگی میهالکوف برگردان: ا. فکـری آلکسی کنار در ایستاده بود. ‌خواست برود. درنگ کرد و نگاهی به پدرش دن انداخت. دن می‌دانست پسرش چه می‌خواهد بگوید. آلکسی به خود اجازه دخالت نمی‌داد. شاید هم داشت فکر می‌کرد چطور سر حرف…