نویسنده: یولیان مودست زن همیشه موقع زنگ تفریح طولانی مدرسه پیدایش میشد. آریانوف او را از پنجره طبقه دوم میدید. حالا، اوایل بهار، هنوز ژاکت قهوهای زمستانیاش را میپوشید. ژاکت گشادی که قواره تنش نبود. موهای سیاه بلند زن مثل…


نویسنده: یولیان مودست زن همیشه موقع زنگ تفریح طولانی مدرسه پیدایش میشد. آریانوف او را از پنجره طبقه دوم میدید. حالا، اوایل بهار، هنوز ژاکت قهوهای زمستانیاش را میپوشید. ژاکت گشادی که قواره تنش نبود. موهای سیاه بلند زن مثل…