فرهنگسرای اسپرانتو در ایران

متن کامل سخنرانیِ تاریخیِ دکتر زامِنهوف، مبدع زبان اسپرانتو، در اولین کنگره‌ی جهانیِ اسپرانتو

نخستین کنگره‌ی جهانی اسپرانتو که در شهر بولُنْی ‌ـ ‌سور‌ـ‌مِرِ فرانسه، از ۵ تا ۱۳ ماه آگوست سال ۱۹۰۵ برگزار شد، دارای اهمیتی تاریخی است. در این کنگره‌ی بین‌المللی که در آن ۶۸۸ نفر از کشورهای گوناگون جهان، با زبان‌های مادری متفاوت بسیار زیادی شرکت داشتند، هیچ مترجمی وجود نداشت و تمامی شرکت‌کنندگان تنها به زبان اسپرانتو صحبت می‌کردند. در این کنگره دکتر زامنهوف یکی از سخنرانی‌های تاریخی خود را ایراد نموده است که از نقطه‌نظرهای گوناگونی حائز اهمیت می‌باشد. به عنوان مثال، با مطالعه‌ی متن این سخنرانی به‌وضوح می‌توان مشاهده کرد که مشکلات مربوط به تعدد زبان‌ها و مسئله‌ی زبان بین‌المللی هم‌چنان پابرجاست و در راه برطرف‌سازی آن‌ هنوز اقدامی در مقیاس وسیع و جهانی انجام نشده است. همچنین زامنهوف به‌خوبی به این نکته‌ی بسیار مهم اشاره می‌نماید که ـ مثلاٌ در دنیای سیاست ـ هنگامی که دو فرد می‌بایست به زبان ملی یا مادری یکی از آن دو – و یا حتی زبان ملی فردی سوم – صحبت نمایند، تبعیضِ زبانی در واقع شروع شده است و مسلماُ فردی که مجبور به استفاده از زبان دیگری شده، به هیچ‌وجه نمی‌تواند با مخاطب خود با مهارت زبانی او روبرو گردد و خواه‌ناخواه در موضع پایین‌تری قرار می‌گیرد و قادر به بیان و دفاع درخور از نقطه‌نظرهای خود نمی‌باشد.
 این سخنرانی نشانگر ابعادی از شخصیت زامنهوف نیز می‌باشد: در این‌جا آشکارا می‌توان نحوه‌ی برخورد وی را با دوستداران و حامیان ایده و زبان‌اش و حتی با رقیب‌اش، شله‌یِر، مشاهده نمود و دید که در هر مورد کمال قدردانی و تشکر و عدالت را نسبت به ایشان ادا نموده است. هرچند این سخنرانی حدود یک قرن پیش ایراد شده است ولی مطالب آن همچنان به‌هنگام است و برای تمامیِ کسانی که به‌نحوی با مسئله‌ی زبان روبرو هستند، از سیاستمداران بلندپایه گرفته تا ادبا، شعرا، نویسندگان و جهانگردها تا مردم عادی که تنها از طریق استفاده از وسایل ارتباط جمعی با مسئله‌ی زبان روبرو هستند، حاوی نکات بسیار مهم و تکان‌دهنده‌اى می‌باشد.
“خانم‌ها و آقایان محترم! سلام من بر شما، هم‌اندیشان ِ گرامی، برادران و خواهران خانواده‌ی بزرگ جهانی انسان که از کشورهای دور و نزدیک، از گوناگون‌ترین مناطق جهان آمده‌اید تا به‌خاطر نام ایده‌ای سترگ که تمامی ما را متحد می‌سازد، دست یک‌دیگر را برادرانه و متقابلاً بفشاریم. و سلام من بر تو، ای کشور فرانسه و تو ای شهر بولُنْی‌ ـ ‌سور‌ـ مِر که خود را با مهربانی و مهمان‌دوستی به کنگره‌ی ما ارزانی داشته‌اى. من همچنین تشکر قلبی‌ام را نثار اشخاص و مؤسساتی در پاریس می‌نمایم که در هنگام گذار من از میان این شهر باشکوه، به نام و نشان من، اشتیاق خود را نسبت به اسپرانتو بیان نمودند؛ یعنی آقای وزیر آموزش عمومی، هیئت رئیسه‌ی شهر پاریس، اتحادیه‌ی آموزش فرانسه و بسیاری از اشخاص برجسته‌ی دیگر …
این روز، برای ما روز مقدسی است. گردهمائی ما متواضعانه است؛ دنیای خارج درباره‌ی آن چیز زیادی نمی‌داند، و سخنان بیان شده در نشست ما، به‌وسیله‌ی تلگراف به سوی شهرها و شهرک‌های جهان، به پرواز درنمی‌آید؛ در اینجا فرمان‌داران و وزرا برای تغییر دادن برگ سیاسی جهان گردهم نیامده‌اند؛ خبری از درخشش لباس‌های مجلل، مدال‌های بی‌شمار و پرشکوه نیست؛ توپ‌ها در اطراف بنا‌ی محقری که ما در آنیم، به غرش درنمی‌آید؛ اما در میان این سالن، اصواتی مرموز، صداهایی بسیار کوتاه در پرواز است که به گوش شنیده نمی‌شود ولی برای هر جانِ حساسی، قابل درک است: این اصوات، نداهای پدیده‌ای جدید و بزرگ است، که هم‌اکنون در حال زاده‌شدن می‌باشد. در میان فضا، اشباحی مرموز در پرواز است؛ چشم‌ها قادر به دیدن آن نیست، ولی جان‌ها آن‌را احساس می‌نماید؛ این‌ها، تصوراتی است از زمان آینده، زمانی کاملاً نو. این اشباح، به درون جهان به پرواز درخواهد آمد، کالبد خواهد یافت و قدرتمند خواهد گشت، و فرزندان و نوادگان ما، آن‌ را خواهند دید، آن‌را احساس خواهند کرد و از آن‌ بهره‌مند خواهند گشت. در دورترین اعصارِ باستان که دیگر مدتهاست از خاطر بشریت زدوده شده است و درباره‌ی آن هیچ تاریخی، حتی کوچکترین سندی را برای ما حفظ نکرده است، خانواده‌ی بشری از هم فروپاشید و اعضای آن، از درک یکدیگر باز ایستادند. برادرانی که همگی طبق یک نمونه خلق شده بودند، برادرانی که دارای کالبدی یکسان بودند، و از روحی برابر، توانایی‌هایی همسان، ایده‌آل‌هایی همگون، و خدایی برابر در قلوبشان بهره‌مند بودند، برادرانی که می‌بایست با همدیگر همیاری می‌نمودند، و با هم برای خوشبختی و عظمت خانواده‌ی بشری خود زحمت می‌کشیدند ـ به‌کلی برای یک‌دیگر بیگانه شدند و ظاهراً برای ابد به گروه‌های کوچک دشمن تقسیم گشتند، و در بین آنها جنگی جاودانه آغاز گشت.
در طول هزاران سال، در تمامی طول زمانی که بشریت به‌خاطر دارد، این برادران برای همیشه در بین خود، فقط در حال درگیری بوده‌اند و هرگونه تفاهم متقابلی بین آنان، مطلقاً ناممکن بوده است. پیامبران و شعرا، در رؤیای زمانی بسیار دور و مه‌آلود بودند که در آن انسان‌ها دوباره شروع به درک یک‌دیگر نمایند، و مجدداً در یک خانواده به هم‌دیگر بپیوندند. اما، این تنها یک رؤیا باقی مانده است. درباره‌ی این اتحاد مجدد، همانند تخیلی شیرین صحبت شده است ولی هیچکس آن را جدی تلقی نکرده و هیچ‌تن آن‌را باور نکرده است. و اکنون برای اولین بار، این رؤیای هزاران ساله، شروع به تحقق یافتن می‌کند. در شهری کوچک در ساحل دریای فرانسه، انسان‌هایی از متفاوت‌ترین کشورها و ملت‌ها گردهم آمده‌اند؛ دیدار آن‌ها ملاقاتی کرولال گونه نیست، بلکه آن‌ها یک‌دیگر را درک می‌نمایند، آن‌ها همانند برادران با یکدیگر به صحبت می‌پردازند، بسان اعضای یک ملت.
غالباً اشخاصی از ملل گوناگون گردهم آمده و به درک یکدیگر نائل می‌آیند ولی چه تفاوت آشکاری است بین تفاهم متقابل ایشان و ما. در آن‌جا، تنها بخش بسیار کوچکی از گردهم‌آمدگان که امکان تخصیص مقدار بسیار زیادی وقت و مقدار بسیار زیادی پول برای فراگیری زبان‌های بیگانه داشته‌اند به تفاهم متقابل دست می‌یابند، و دیگران همگی تنها با تن خود و جسماً در این گردهمایی‌ها شرکت می‌جویند، نه با سر خویش و روحاً؛ ولی در همایش ما، تمامی شرکت‌کنندگان قادر به برقراری تفاهم متقابل می‌باشند، هر کسی که مایل به درک ما باشد، به‌سادگی می‌تواند ما را درک نماید و نه فقر و نه کمبود وقت، گوش‌های کسی را به روی سخنان ما نمی‌بندد. در آن‌جا، تفاهم متقابل با راهی غیرطبیعی، مزاحمت‌زا و غیرعادلانه قابل‌حصول است، چراکه در آن‌جا عضو یک ملت، در برابر عضوی از ملتی دیگر که زبان او را باید صحبت کند، تحقیر می‌شود و از زبان خود شرم دارد، به لکنت می‌افتد و سرخ می‌گردد، و خود را در مقابل مخاطبش ناراحت احساس می‌نماید، در حالی که مخاطب او، خویشتن را قوی و مغرور احساس می‌کند؛ در همایش ما، ملل قوی و ضعیف، ممتاز و غیرممتاز وجود ندارد، هیچ کس تحقیر نمی‌شود، هیچ کس خود را ناراحت نمی‌یابد، ما همگی بر بنیادی بی‌طرف برایستاده‌ایم، ما همگی دارای حقوقی کاملاً برابر هستیم؛ ما همگی خود را بسان اعضای یک ملت، همانند اعضای یک خانواده احساس می‌کنیم و برای اولین بار در تاریخ بشریت، ما اعضای متفاوت‌ترین مردم جهان، در کنار یک‌دیگر ایستاده‌ایم، نه مانند بیگانگان، نه مثل رقبا، بل بسان برادرانی که بدون تحمیل زبان خود بر یک‌دیگر، به درک متقابل هم‌دیگر نائل آمده، به‌خاطر ظلمتی که آنان را تقسیم کرده است، سوء‌ظنی به هم‌دیگر ندارند، به یکدیگر عشق می‌ورزند، و دست‌های هم‌دیگر را می‌فشارند، نه منافقانه، مثل عضوی از ملتی دیگر، دست عضوی از ملت دیگر را، که صمیمانه همانند انسانی، دست انسانی دیگر را. ما باید به‌خوبی از اهمیت این روز آگاه باشیم، زیرا امروز در میان دیوارهای مهمان‌نواز شهر بولُنْی، فرانسوی‌ها با انگلیسی‌ها، یا روس‌ها با لهستانی‌ها گردهم نیامده‌اند، بلکه این انسا‌ن‌ها هستند که گرد انسان‌ها جمع گشته‌اند. مبارک باد این روز، و معظم و باشکوه باد پیامدهای آن.
 ما امروز گردهم آمده‌ایم تا به یاریِ واقعیت‌هایی غیرقابل‌انکار، به جهان چیزی را نشان بدهیم که تاکنون نخواسته است آن‌را باور نماید. ما به دنیا نشان خواهیم داد که تفاهم متقابل مابین افرادی از ملل گوناگون، به‌خوبی تمام قابل‌دستیابی است، و این‌که برای این منظور اصلاً ضرورتی ندارد که یک ملت تحقیر گردد، یا ملتی دیگر را ببلعد، این‌که دیوارهای موجود بین مردمان، به هیچ وجه چیزی الزامی و جاودانه نیست، این‌که تفاهم متقابل بین خلایقی هم‌نوع، رؤیایی تخیلی نیست، بلکه پدیدارگشتنی است کاملاً طبیعی که به‌خاطر اوضاع تأسف‌بار و شرم‌آور، تنها به مدت بسیار طویلی به تأخیر افتاده است، ولی زود یا دیر حتماً می‌بایست در‌می‌رسید و اکنون بالاخره به‌دست‌آمده است. در حالِ حاضر، هنوز با ترس گام برمی‌دارد ولی هنگامی‌که به راه افتاد، دیگر متوقف نخواهد شد. به‌زودی، چنان با قدرت حکومت خود را آغاز خواهد نمود که نوادگان ما حتی قادر نخواهند بود که باور کنند قبلاً طور دیگری بوده است، اینکه انسان‌ها، سلاطین جهان، مدتی مدید از درک یک‌دیگر‌ناتوان بوده‌اند. هر کسی که می‌گوید زبان ابداعی و بی‌طرف غیرممکن است، به‌سوی ما بیاید و او ایمان خواهد آورد. هر فردی که می‌گوید ارگان‌های صوتی ِ مردم جهان متفاوت است و هر کسی زبان ابداعی را به گونه‌ای دیگر تلفظ می‌کند و استفاده‌کنندگان از چنین زبانی نمی‌توانند هم‌دیگر را درک نمایند، به‌سوی ما بیاید و اگر انسانی امین است، و قصد آن ندارد که آگاهانه دروغ بگوید، اقرار خواهد نمود که در اشتباه بوده است. او باید در روزهای آینده، در خیابانهای بولنی ‌ـ‌ سورمِر قدم بزند، او باید ببیند که نمایندگان ملل گوناگون چقدر خوب یک‌دیگر را درک می‌نمایند، او از اسپرانتودانانی که با آن‌ها روبرو می‌شود بپرسد که آن‌ها چقدر وقت و یا هزینه برای فراگیری این زبان اختصاص داده‌اند و آن‌را با مخارج هنگفتی که آموزش هر زبان طبیعی احتیاج دارد مقایسه کند و اگر او انسانی صادق است، برود و در سراسر جهان این را با صدایی بلند همواره تکرار نماید که: ”بله، زبان ابداعی کاملاً ممکن است و تفاهم متقابل انسان‌ها، به‌وسیله‌ی زبانی ابداعی و بی‌طرف، نه تنها کاملاً میسر است بلکه حتی بسیار بسیار آسان می‌باشد.“ این حقیقت دارد که بسیاری از ما، هنوز زبان‌مان را خوب فرانگرفته‌ایم، و به‌جای این‌که آن‌را روان صحبت کنیم، با لکنت بدان تکلم می‌کنیم، ولی با مقایسه کردنِ لکنت این عده با صحبت روان افرادی دیگر، هر ناظر باشعوری، به‌راحتی ملاحظه خواهد کرد که علت این لکنت زبان، در خود زبان نهفته نیست بلکه تنها در تمرین ناکافیِ اشخاص مذکور می‌باشد. پس از هزاره‌های بسیار زیاد کرولالی متقابل و درگیری، اکنون در بولنی ‌ـ‌ سور‌ـ‌ مر، در حقیقت تفاهم و برادریِ متقابل ملل گوناگون بشریت، در مقیاس بزرگ، شروع می‌شود؛ و هنگامی‌که شروع شد دیگر متوقف نخواهد گشت، بلکه همیشه قوی و قوی‌تر به پیش خواهد رفت تا آخرین سایه‌های این ظلمت جاودانه، برای همیشه محو گردد.
روزهای کنونی در بولنی‌ـ‌سور‌ـ‌مر، از اهمیت بسزایی برخوردار است و مبارک باد این ایام! در این نخستین کنگره‌ی اسپرانتودان‌ها، لازم است چند کلمه‌اى راجع‌به مبارزینی که نهضت ما تاکنون داشته است، صحبت شود. اما پیش از این‌که راجع‌به مبارزینی که به‌خصوص اسپرانتودان هستند صحبت کنم، وظیفه‌ی خود می‌دانم که در ابتدا‌ چند کلمه‌اى درباره‌ی انسانی که دارای شایستگی‌های بزرگی در نهضت ما است، صحبت نمایم. انسانی که متأسفانه، اسپرانتودانان اغلب با او ناعادلانه برخورد می‌کنند، تنها به این خاطر که او هر چند کارهای بسیار زیادی برای ایده‌ی زبان بین‌المللی در کل انجام داده است، ولی با وجود این، به دوست‌داران آن شکلِ به‌خصوصِ زبانی، که ما برای آن در حال مبارزه‌ایم، تعلق ندارد. من راجع به آقای محترم، مارتین شله‌یر، مؤلف زبان ولاپوک صحبت می‌کنم. شکل زبانی که این مرد کهن‌سال محترم برای به‌وجود آوردن آن کار کرد، غیرعملی از آب درآمد؛ راهی که او انتخاب کرد، معلوم شد خوب نیست؛ ایده‌اى که او برای آن دست به مبارزه زد، به زودی سقوط کرد و با سقوط خود، ضرر بزرگی را برای ایده‌ی ما در کل و به‌ویژه برای آن شکلِ به‌خصوصِ این ایده که ما به‌خاطر آن در مبارزه‌ایم، با خود به‌همراه آورد. اما ما نمی‌بایست از عدالت عدول کنیم، هر انسانی را باید طبق کارهایی که انجام داده است ارزشیابی کنیم، نه براساس پیروزی یا شکست او. و کارها و شایستگی‌های آقای شله‌یر، بسیار عظیم بوده است. او در طول سالیان متمادی، با اشتیاقی فراوان برای ایده‌ی زبان بین‌المللی کار کرد؛ در حالی‌که بسیاری از اشخاص، تنها طرح‌هایی نظری را ارائه می‌نمودند، وی اولین شخصی بود که شکیبایی این را داشت تا زبانی کامل را از ابتدا تا انتها به‌وجود آورد (هرچند در آن زمان اسپرانتو آماده گشته بود، ولی هنوز منتشر نشده بود)، و اگر این زبان عملی از آب درنیامد، این دیگر تقصیر او نیست. در تمامی جهان، وی نخستین کسی است که با کوششی خستگی‌ناپذیر، برای ایده‌ی زبان بی‌طرف، ایجاد علاقه نمود و اگر این کار او سقوط کرده و برای مدتی مدید جهان را برای هرگونه زبان ابداعی سرد نموده است، این هم تقصیر وی نیست. نیت او انجام کار خوب و عظیمی بود، و در راه عملی ساختن آن بسیار زیاد و مشتاقانه کار کرد و ما می‌بایست او را برطبق اراده و کارش ارزش‌یابی نمائیم نه برطبق موفقیت‌اش. چنانچه زمانی ایده‌ی زبان جهانی، در دنیا پیروز گردد ـ هیچ فرق نمی‌کند، چه تحت شکل اسپرانتو، چه زبانی دیگر ـ نام شله‌یر برای همیشه پرافتخارترین جا را در تاریخ ایده‌ی ما اشغال خواهد نمود، و این نام را دنیا هرگز فراموش نخواهد کرد.
من امیدوارم بیان‌گر عقیده‌ی تمامی اسپرانتودانان در این کنگره‌مان باشم، در این هنگام که می‌گویم: ”ما تشکر قلبی خود را به آقای شله‌یر، اولین و باانرژی‌ترین پیشتاز ایده‌ی زبان بی‌طرف و بین‌المللی، ابراز می‌نمائیم.“ حال، به کوششگَرانی می‌پردازم که به‌خصوص اسپرانتودان هستند. هنوز زمان آن فرا‌نرسیده است که تاریخِ رسمی نهضت ما نگاشته شود و من از آن هراس دارم که در موقع ارزیابی مقایسه‌ای شایستگی‌های مبارزین مختلف، بی‌عدالتی‌ای در حق کسی، روا دارم. به‌این دلیل، از ایشان به‌طور جداگانه نام نمی‌برم بلکه تشکر قلبی خود را برای کار متمادی‌شان، به همگی آن‌ها با هم، به نام تمامی دوستداران اسپرانتو، ابراز می‌نمایم. هجده سال از زمانی که اسپرانتو در جهان پدیدار گشته است، می‌گذرد. این هجده سال، سال‌های آسانی نبوده است. هم‌اکنون، در مقابل خویش تعداد بیشماری از دوست‌داران صمیمی اسپرانتو را می‌بینم که تقریباً نماینده‌ی تمامی کشورهای این کره‌ی خاکی هستند، نماینده‌ی تمامی ملل جهان از هر شأن و مرتبه و طبقه.
 اکنون ادبیات ما، ادبیاتی بسیار بزرگ است، مجلات ما بسیار پُرشمار است، و در تمامی دنیا ما دارای گروه‌ها و باشگاه‌های اسپرانتو هستیم و برای هیچ انسان با فرهنگی در جهان، نام نهضت ما، اکنون دیگر ناشناخته نیست. حال، زمانی‌که با قلبی به هیجان آمده، به وضعیت درخشان نهضت‌مان می‌نگرم، نخستین پیشتازانی را به‌یاد می‌آورم که برای هدف ما، در دورانی حزین، زحمت کشیدند، هنگامی‌که هنوز در همه‌جا، تنها با تمسخر و تعقیب روبرو بودیم. بسیاری از آن‌ها هم اکنون در قید حیات‌اند و با شادی تمام، ثمرات کوشش‌های خود را نظاره‌گرند. اما، آه و افسوس که بسیاری دیگر از پیشروان ما، در این‌هنگام زنده نیستند. هجده سال مدت زیادی است. در طول این دوره، مرگ، بسیاری از هم‌رزمان مشتاق‌مان را ربوده است. نقل اسامی تمامی آن‌ها در این‌جا کاری است ناممکن؛ بنابراین تنها از چندتنِ ایشان نام می‌برم: لئوپولدو اینشتین، اولین مبلغ باانرژی نهضت ما، نخستین کسی بود که ما را ترک گفت؛ درگذشت او، ضربه‌ی بزرگی به نهضت ما در کل و به‌خصوص به توسعه‌ی آن در آلمان بود. سپس، دستِ مرگ، یوزفو واسْنی‌اِوسکی حواری مهربان و محبوب همه‌ی نهضت ما را، در لهستان، از بر ما ربود. و چند سال پیش شخصی فوت نمود که اسپرانتو، به او بسیار مدیون است، بسیار زیاد و بدون او، احتمالاً نهضت ما اکنون اصلاً وجود نمی‌داشت: من راجع به فردی فراموش‌نشدنی یعنی و. هـ. ترومپیتر صحبت می‌کنم. او هرگز راجع به خودش صحبت نمی‌کرد، هیچ‌گونه حقی را برای خود طلب نمی‌نمود و زمانی‌که در سخت‌ترین شرایط قرارداشت، تمامیِ بار نهضت ما را بر دوش کشید، او به‌تنهایی و برای مدتی مدید، از نهضت ما حمایت کرد تا این‌که تعداد اسپرانتودانان به اندازه‌ی کافی برسد و قادر گردند تا با قوای مشترکشان از نهضت حمایت نمایند. اگر او وضع کنونی نهضت ما را می‌د‌ید، چقدر خوشحال می‌گشت! جدا از سه شخصیت نامبرده، هنوز تعداد زیادی، افسوس، تعداد بسیار زیادی، از اشخاصی که برای نهضت ما کار کرده‌اند، اکنون دیگر در دنیای ما مأوی ندارند، و قادر نیستند تا ثمرات زحمات خویش را بنگرند. ایشان هرچند از نظر جسمانی مرده‌اند، اما در خاطر ما همیشه زنده خواهند بود. آقایان و خانم‌های محترم، پیشنهاد می‌کنم که به افتخار یاد آن‌ها، از جای برخاسته و برپای بایستیم. این اولین کنگره‌ی اسپرانتودان‌ها، احترام و سلام مجدد خود را، به روان پاکِ تمامی مبارزان اسپرانتودان که درگذشته‌اند، ابراز می‌دارد!. به ‌زودی نشست‌های کنگره‌ی ما که هدف‌شان ایجادِ برادری حقیقی، بین تمامی آحاد بشریت است، شروع خواهد شد. در این لحظه‌ی باشکوه، قلب من سرشار از چیزی مرموز و غیرقابل توصیف است و این تمایل را در خود احساس می‌نمایم که با نیایشی، قلبم را تسکین بخشم، نیایشی بر قدرتی که والاترین است و یاری و برکت او را مسئلت می‌نمایم. ولی همانطور که در این لحظه، خود را عضو یک ملت نمی‌دانم‌، بلکه خویشتن را انسانی ساده می‌بینم، همچنین احساس می‌نمایم که تعلق به مذهبی ملی یا فرقه‌ای ندارم، بلکه تنها یک انسانم. در این لحظه در برابر دیدگانم، تنها قدرت اخلاقی ایستاده است، که هر انسانی آن‌را در قلب خویش احساس می‌نماید، و من به این قدرت ناشناخته، همراه با این نیایش، رجوع می‌نمایم:
 به تو اى رمز و رازِ روحانی رفیع،
 بزرگ‌قدرتی که جهان در حکومت توست،
 به تو، سرچشمه‌ی عظیم عشق و حقیقت و منشأ حیات جاودانه،
 به تویی که هر کسی به‌گونه‌اى تصویرت می‌کند،
 ولی، در دل همگان به یک‌نحو احساس می‌گردی،
 به تویی‌که می‌آفرینی و پادشاهی می‌کنی، امروز ما می‌بریم نماز.
 به سوی تو نمی‌آییم با ایمانی ملی،
 همراه با سخت‌باوری‌های اشتیاقی کور: در این دَم،
 تمامی جَدَل‌های مذهبی به خاموشی گراییده و تنها،
 ایمانِ قلبی است که حکم‌فرماست.
 با این ایمان که نزد همگی یک‌سان ‌است،
 با این حقیقی‌ترین ایمان،
 بدون تحمیلی جنگ‌جویانه،
 کنون ما،
 فرزندان کل بشریت،
 اندر‌ایستاده‌ایم در بارگاه تو.
 تو به زیبایی و کمال،
 درآفریدی بشریت را،
 اما،
 پاره پاره ساخت با جنگ‌جویی،
 بشریت، خود را؛
 بی‌رحمانه هجوم می‌برند، مردمان، مردم را،
 شغال‌گونه حمله‌ور می‌گردد، برادر، برادر را،
 آه، هر که هستی، اى قدرت سحرآمیز،
 گوش‌دار این ندای نیایش صمیمانه را،
 باز دِه صلح را به فرزندانِ بشریت بی‌شمار!
 ما سوگند خورده‌ایم کوشش کنیم،
 قسم ‌یاد کرده‌ایم مبارزه نماییم،
 تا اتحاد را به بشریت باز آوریم.
حمایت‌مان کن، اى قادر،
 تا از پای نیافتیم،
 بل بگذار تا بر این مانع فائق آییم؛ عطا کن برکت بر کوشش‌مان،
 قدرت بخش بر اشتیاق‌مان،
 تا علیه هجوم‌های وحشیانه،
 هماره شجاع داریم خود را.
 به بالائی برافشانیم بیرق سبز را*؛
 تا نمادی گردد،
 نیکی و زیبایی را.
 قدرت رازآمیز گیتی،
 برکت خواهد داد ما را، و به‌دست خواهیم آورد، هدف‌مان را.
 از بین خواهیم برد بین مردمان دیواران را،
 و دیوار‌ها ترکیده، صدا خواهد کرد، و برای ابد فرو خواهد ریخت،
 و عشق و حقیقت بر زمین حکمفرما خواهد گشت.”
*بیرق سبز اشاره به پرچم اسپرانتو دارد که سبزرنگ بوده و ستاره‌اى پنج‌پَر، به نشانه‌ی پنج قاره‌ی جهان بر آن نقش دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست − شانزده =