فرهنگسرای اسپرانتو در ایران

دنیای یک کودک

وقتی کودک خردسالی بودم و بالطبع بسیار ساده‌تر از این که امروز هستم، از اینکه در قرن بیستم و نه “در تاریخ” زندگی می‌کنم، بسیار سپاسگزار بودم. “در تاریخ” انسان‌ها احمق، وحشی و بدخو بودند، ولی اینک خوشبختانه همه‌ی حماقت‌ها، وحشیگری‌ها و بدی‌ها از دنیا رفته، و همه‌ی مسائل حل شده‌اند. انسان‌ها منطقی‌اند و اختلافات را بر اساس اصول اخلاقی حل می‌کنند.
در تاریخ برده‌هایی وجود داشتند ولی خبث برده‌داری چنان بدیهی شد که در قرن بیستم دیگر برده‌ای یافت نمی‌شود. در تاریخ جنگ‌های بی‌شماری رخ داد، ولی جنگ جهانی اول چنان انسان‌های دنیا را شگفت‌زده کرد که جنگ دیگری نمی‌تواند اتفاق بیفتد. در تاریخ فرمانروایان خودکامه بودند و با زیردستان بوالهوسانه رفتار می‌کردند، اما امروز فرمانروایی از آن مردم، و بوالهوسی از بین رفته است. طی هزاران سال نفرت و کینه حاکم بود، ولی قرن بیستم آن را به یکباره، با نگرش روشن و جهان‌بینی جدید قابل‌تحمل ندید.
امروز به خاطر بی‌طرفی نهضت اسپرانتو، حق خود نمی‌دانم همه‌ی عوامل نفرت را که در آن زمان به نظرم می‌رسید و  از دید بسیاری از اسپرانتودانان چندان هم بدآیند نبودند، و خوشبختانه در سایه‌ی تاریکی‌های تاریخ جامانده بودند را فهرست کنم.
به عنوان کودکی خردسال، در ضمن بسیار سپاسگزار بودم که انگلیسی زاده شده‌ام، زیرا در آن زمان در چشم من بریتانیا شگفت‌ترین، بزرگ‌ترین و پیشرفته‌ترین کشور جهان بود و دیگر کشورها آن را تحسین می‌کردند و احترام می‌گذاشتند.
وهم جهان کودکی من خیلی زود نقش بر آب شد. روز دقیقش را نمی‌دانم، وقتی برای اولین بار دریافتم که افسوس و صد افسوس که من هنوز “در اعماق تاریخ” زندگی می‌کنم.

برگردان: محمود میربزرگی

“Mondo de Infano” برگرفته از کتاب Pajleroj kaj stoploj  اثر ویلیام آولد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × پنج =