فرهنگسرای اسپرانتو در ایران

شکار قرقاول

گئورگی میهالکوف
برگردان از اسپرانتو: ا. فکـری

محل پرورش قرقاول بیرون شهر در دره طلایی قرار داشت. کسی درست نمی‌دانست چرا اسم اینجا را دره طلایی گذاشته‌اند. بعضی می‌گفتند به خاطر این‌که زمانی در این شهر معدن طلا وجود داشت. عده‌ای نقل می‌کردند سال‌ها پیش پیرمردی در اینجا یک الماس طلایی مسحورکننده پیدا کرد. محل پرورش قرقاول در میان جنگل انبوهی محصور و پنهان بود، به طوری که کسی گمان نمی‌برد در آنجا تفریحگاهی دولتی وجود داشته باشد. سال‌ها پیش، نه پرنده‌ای می‌توانست به حریم آسمان آن نزدیک شود و نه غریبه‌ای داخل آن را ببیند. تا این اندازه با دقت و حساسیت از آن مراقبت می‌شد. ولی پس از تغییرات اجتماعی، تفریحگاه متروکه گردید و دیرزمانی رفت‌وآمدی به آنجا صورت نگرفت. از این رو با گذشت زمان حصار بزرگ آهنی دور آن فروریخت و ساختمان‌ها تقریباً مخروبه شد. اما یکی از ثروتمندان زمان حاضر تفریحگاه را خرید و آن حصار بزرگ آهنی دوباره سر جای خود برگشت. او در آنجا یک هتل لوکس و حوضچه ساخت و پارک زیبایی نیز احداث کرد. به این ترتیب پرورش قرقاول برای شکار دوباره رونق گرفت. در روزهای تعطیل شکارچیانی که مجوز تهیه کرده بودند به اینجا می‌آمدند و مدت زیادی از هر سو صدای تیراندازی شنیده می‌شد.
یک سال از کار پدر لِی‌اوبنا در محل پرورش قرقاول می‌گذشت. او مسئول نگهداری از قرقاول‌ها بود. تابستان گذشته، وقتی لی‌اوبنا، دخترش، به این شهر برگشت در کارهای مربوط به پرورش قرقاول به پدرش کمک می‌کرد. لی‌اوبنا دره طلایی را دوست داشت. اینجا به او آرامش خاصی می‌داد. دره در میان جنگل تاریک محصور و غرق در سکوت بود. در باغ، گل‌هایی کم‌نظیر می‌رویید. روی هر درختی گل‌های رنگارنگ و خوشبو مثل تکه‌ ابرهایی قلمبه دیده می‌شد. درختان بید کنار رودخانه بر زمین سایه گسترده بودند. درختان کاج‌ کنار دیوار مثل نگهبان‌هایی با شنل‌ سبز ایستاده بودند و آب حوضچه همچون چشمی شگفت‌انگیز برق می‌زد.
وقتی لی‌اوبنا کار نداشت در پارک قدم می‌زد یا زیر سایه یک نرمدار¹ می‌نشست. او ساعت‌ها جلوی قفس قرقاول‌ها می‌ایستاد و از تماشای آنها لذت می‌برد. معتقد بود پرنده‌ای زیباتر و باوقارتر از قرقاول وجود ندارد: پرنده‌ای رنگارنگ با کله سبز تیره که زیر نور برق می‌زد، سینه‌‌ای به رنگ مس و یک دم بلند و واقعاً شگفت‌انگیز. پدرش، که شکارچی باسابقه‌ای است، می‌گوید دو نوع قرقاول وجود دارد. یامبول، که محل پرورش آن شهر یامبول بلغارستان است و حلقه‌دار، که به دلیل حلقه‌های سفید دور گردنش به این نام خوانده می‌شود.
لی‌اوبنا از یک قرقاول نر جوان که ظاهری شاهانه داشت خیلی خوشش می‌آمد. وقتی اینجا بود همیشه جلوی قفس او می‌رفت. آن‌وقت قرقاول آرام شروع به حرکت می‌کرد، انگار می‌خواست خودش را از هر طرف بهتر به نمایش بگذارد. بعد دم شگفت‌انگیز خود را باز می‌کرد، با شکوه و وقار راه می‌رفت و گاه کله سبز براقش را به چپ و راست می‌گرداند. لی‌اوبنا اسمش را پلوم‌طلا گذاشته بود و آهسته پلوم پلوم صدایش می‌کرد. پلوم طلا هم انگار صدایش را می‌شناخت و به او نگاه می‌کرد.
گاهی که هوا شرجی بود لی‌اوبنا کرم جمع می‌کرد و آنها را به پلوم می‌داد. پدرش گفته بود غذای قرقاول کرم، حشره و دانه است.
لی‌اوبنا امروز صبح زود به دره طلایی آمد. پدرش به کمک احتیاج داشت. چون قرار بود مهمانان مهمی برای شکار قرقاول از راه برسند. لی‌اوبنا و پدرش قفس‌ها را تمیز و پرنده‌ها را برای شکار آماده ‌کردند.
مهمانان مهم پیش از ظهر رسیدند. چند خودروی مشکی، آرام وارد دره طلایی شدند، جلوی هتل سپید توقف کردند و گروهی دختر و پسر جوان از آنها پایین آمدند. از پیش اتاق‌های شیک و خنک هتل برای آنها رزرو و ناهار خوشمزه‌ای تدارک دیده شده بود. لی‌اوبنا به دختر و پسرهای جوان که با سر و صدا وارد هتل می‌شدند نگاه کرد و ناگهان در میان آنها، استراهیل بی‌اِنوف، همکلاسی‌اش در دانشگاه را دید. وقتی لی‌اوبنا او را در میان دختر و پسرهای جوان دید، قلبش شروع به تپیدن کرد. استراهیل دانشجوی زرنگ و باهوشی بود. در دانشگاه تقریباً همه او را می‌شناختند و خیلی از دخترها مثل لی‌اوبنا عشق پنهان او را در سینه داشتند.
دخترها هم زیبا و جذاب بودند و هم لباس‌هایی فاخر بر تن داشتند. انگار که به یک مجلس رقص خیلی مهم دعوت شده باشند.
لی‌اوبنا دوست نداشت خودش را به استراهیل نشان دهد. استراهیل نمی‌دانست که لی‌اوبنا نزدیک شهر دره طلایی زندگی می‌کند و اصلاً انتظار دیدن او را در اینجا نداشت. درواقع خیلی‌ها از هتل و محل پرورش قرقاول در دره طلایی بی‌خبر بودند.
دختر و پسرها در رستوران خوب از خودشان پذیرایی ‌کردند. فریاد شادی و باده‌نوشی آنها بلند بود. وقتی هوا رو به تاریکی می‌رفت از رستوران بیرون آمدند و راه افتادند به سمت قفس قرقاول‌ها. لی‌اوبنا اول نفهمید موضوع چیست و آنجا چه کار دارند. در این هنگام صدای جوانک مستی را شنید که گفت: همه بیایید اینجا. شکار شب شروع می‌شود.
با شنیدن سر و صدا پدر لی‌اوبنا خودش را به جلوی قفس قرقاول‌ها رساند تا جلوی آنها را بگیرد.
– بچه‌ها، این درست نیست. ما باید پرنده‌ها را برای شکار آماده کنیم.
یکی از پسرها او را هل داد: برو کنار پیرمرد. مزخرف نگو. حالا نگاه کنید ببینید چطور قرقاول شکار می‌کنند!
جوانک مست اسلحه‌ای بیرون آورد و به طرف قفس‌ها شلیک کرد.
پدر لی‌اوبنا دوباره سعی کرد جلوی آنها را بگیرد: بچه‌ها، کشتن پرنده‌ها در قفس کار درستی نیست!
استراهیل پوزخندی زد و به پسری که اسلحه کشید گفت: اسلحه‌ات را بده من. هدف‌گیریت به درد خودت می‌خورد.
استراهیل تلوتلوخوران به سمت جوانک پرزور و مومشکی آمد و اسلحه را از دستش گرفت.
لی‌اوبنا که از ترس خشکش زده بود استراهیل را دید که اسلحه را به سمت قفس پلوم‌طلا نشانه رفته است. صدای دو شلیک پشت سرهم شنیده شد. پلوم بیچاره پرید بالا و افتاد روی زمین و جان دادن.
اضطراب و ترس زیادی بر لی‌اوبنا مستولی شد.

۱ . نمدار، زیرفون، نرمدار (نام علمی: Tilia) نام جنسی از درخت‌ها است. این درخت از تیره پنیرکیان راسته پنیرک‌سانان است. در حدود ۳۰ گونه درخت در جنس نمدار وجود دارد.
نمدار پیش از این در تیره نمداریان (Tiliaceae) رده‌بندی می‌شد ولی در ایران این گیاه پژوهش‌های جدید نشان داد که از نظر ژنتیکی باید در تیره پنیرکیان قرار گیرد. ابن درخت به صورت پراکنده در جنگل‌های شمال ایران می‌روید، چوبی نرم، راست تار، و سبک دارد. قابل ورق‌شدن است و وزن مخصوص آن ۰/۵۲ است، نقش و نگار مشخصی ندارد. به رنگ صورتی روشن یا کدر است و بافت آن ریز است.
این درخت معمولا در نواحی مرطوب کشور رشد کرده و چوبی نرم دارد.
از مشخصات ظاهری درخت نمدار برگ‌های قلب‌شکل آن است. برگ درخت نمدار برای دام بسیار مفید است. درخت نمدار سرعت رشد زیادی داشته و در شرایط محیطی مناسب در مدت سه سال به درختی تنومند تبدیل می شود. این درخت استفاده صنعتی گسترده ای نیز برای ساخت در و پنجره های چوبی دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده + هشت =