ادموند گریملی اِوانس ترجمه به فارسی: بهار مرادی ♦ ماریا از پله ها بالا رفت، به سمت بخش بیماران سرطانی. جایی که پله ها به سمت چپ میچرخید، از فرط خستگی لحظهای ایستاد. ده ساعتی بود که روی پاهایش ایستاده بود،…


ادموند گریملی اِوانس ترجمه به فارسی: بهار مرادی ♦ ماریا از پله ها بالا رفت، به سمت بخش بیماران سرطانی. جایی که پله ها به سمت چپ میچرخید، از فرط خستگی لحظهای ایستاد. ده ساعتی بود که روی پاهایش ایستاده بود،…

ادبیات، هنر در کلام است. “ادبیات امید” پاسخی است که دکتر ناصرالدین صاحبالزمانی، پدر اسپرانتو در ایران، به این پرسش، در سال ۱۳۵۶ / ۱۹۷۷ داده است که: “آیا به اسپرانتو هم میتوان آثار ادبی آفرید؟” و “آیا اسپرانتو در…

آقامعلم دونکوف ساکت بود و از پشت پنجره به بیرون نگاه میکرد. پسرک ۱۲-۱۰ ساله کولی، با شنلی بلند، که تقریباً تا روی زمین میرسید، در پیادهرو راه میرفت. کلاهی شبیه کلاهشاپو بر سر داشت، اما لبه پهن آن کاملاً…
گئورگی میهالکوف کارینا چند ماه پیش به این خانه آمد. محله جدید را که آرام، ساکت و نزدیک مرکز شهر بود دوست داشت. خیابانها کمعرض و در دو طرفشان آپارتمانهای چهارطبقهای واقع بود. جلوی خانه باغچه کوچکی قرار داشت که…

در آغاز، آن رازِ روحانی «ولاپوک» را آفرید. «ولاپوک» بیشکل و مغشوش بود و درونش تاریک. راز روحانی فرمود:«روشن شو!» و اسپرانتو شد و خدا اسپرانتو را پسندید و آن را از ولاپوک جدا کرد. و خدا اسپرانتو را روز…