فرهنگسرای اسپرانتو در ایران

یولیان مودست

لینا و هدیه

ماجرا چگونه شروع شد؟ دانیل خوب به خاطر نمی‌آورد. بعضی اوقات سعی می‌کرد آنچه پیش‌آمد و حتی جزئیاتش را مرور کند. گاهی به نتیجه می‌رسید. این حس را داشت که آن‌موقع یک روز بهاری یا اوایل تابستان بود. شمیم شکوفه‌های…

مادر
مادر

مادر

نویسنده: یولیان مودست زن همیشه موقع زنگ تفریح طولانی مدرسه پیدایش می‌شد. آریانوف او را از پنجره طبقه دوم می‌دید. حالا، اوایل بهار، هنوز ژاکت قهوه‌ای زمستانی‌اش را می‌پوشید. ژاکت گشادی که قواره تنش نبود. موهای سیاه بلند زن مثل…

قدرشناسی
قدرشناسی

قدرشناسی

 یولیان مودست لینا و همسرش، رادی، به پایتخت سفر کردند. یک روز تعطیل را در کنار دریا خوش‌گذراندند و حالا آفتاب‌سوخته و شاد و پرانرژی راه بازگشت را در پیش گرفتند. نزدیک شهر پلوودیک، لینا خواهش کرد راهشان را کج…

نورا
نورا

نورا

نویسنده: یولیان مودست روسن با خود گفت، نورا چیزیش شده. غمگین بود و کمی عجیب. در دنیای خود سیر می‌کرد. وقتی روسن چیزی می‌پرسید ملتفت نمی‌شد و باید دو سه بار آن را تکرار می‌کرد. از این‌که او را این‌گونه…

آیا زبان اسپرانتو هم برای خود دارای فرهنگ است؟
آیا زبان اسپرانتو هم برای خود دارای فرهنگ است؟

آیا زبان اسپرانتو هم برای خود دارای فرهنگ است؟

چیزی به اسم فرهنگ اسپرانتو وجود دارد؟ این یکی از سوالات معمول اسپرانتودانان است. به باور بسیاری از ایشان، اسپرانتو فرهنگی کاملا مستقل و ویژه خود دارد. زیرا اسپرانتو با پشت سر گذاشتن بیش از یک قرن از عمر خویش،…