محله «رویا» تقریباً دو سال پیش در حومه شهر پدید آمد. محلهای کوچک شامل پنج خانه بزرگ. نزدیک این خانهها پارک تازهتاسیسی وجود داشت. وسط پارک هم یک زمین بازی برای بچهها با سرسره و تاب بود. در خانههای جدید…
لینا و هدیه
ماجرا چگونه شروع شد؟ دانیل خوب به خاطر نمیآورد. بعضی اوقات سعی میکرد آنچه پیشآمد و حتی جزئیاتش را مرور کند. گاهی به نتیجه میرسید. این حس را داشت که آنموقع یک روز بهاری یا اوایل تابستان بود. شمیم شکوفههای…

زبان بیمصرف
نویسنده: یولیان مودست عمه دونا شب خوب نخوابید. مدام از خواب میپرید و بلند میشد. خوابهای آشفته و عجیبی میدید که او را دچار ترس و اضطراب میکرد. پریشان و با گلوی خشک دوباره دراز میکشید و سعی میکرد بخوابد.…

مادر
نویسنده: یولیان مودست زن همیشه موقع زنگ تفریح طولانی مدرسه پیدایش میشد. آریانوف او را از پنجره طبقه دوم میدید. حالا، اوایل بهار، هنوز ژاکت قهوهای زمستانیاش را میپوشید. ژاکت گشادی که قواره تنش نبود. موهای سیاه بلند زن مثل…

قدرشناسی
یولیان مودست لینا و همسرش، رادی، به پایتخت سفر کردند. یک روز تعطیل را در کنار دریا خوشگذراندند و حالا آفتابسوخته و شاد و پرانرژی راه بازگشت را در پیش گرفتند. نزدیک شهر پلوودیک، لینا خواهش کرد راهشان را کج…

کتاب ماهیگیر و همسرش
ماهیگیر و همسرش عنوان کتابی است که در “کارگاه ترجمه” به سرپرستی امیر فکری منتشر شده است. روی تصویر کلیک کنید و کتاب را بخوانید! دربارهی کارگاه ترجمه کارگاه ترجمه، یک گروه مجازی است. هدف از ایجاد این گروه یادگیری…

نورا
نویسنده: یولیان مودست روسن با خود گفت، نورا چیزیش شده. غمگین بود و کمی عجیب. در دنیای خود سیر میکرد. وقتی روسن چیزی میپرسید ملتفت نمیشد و باید دو سه بار آن را تکرار میکرد. از اینکه او را اینگونه…

کتاب کامیلا و آدمهای متفاوت
«کامیلا و آدمهای متفاوت» عنوان کتابی از نویسنده لهستانی پشمیسواو پاول گژیبفسکی (Przemysław Paweł Grzybowski) میباشد که ترجمه فارسی آن توسط “ترجمه سرای اسپرانتو” بر اساس نسخه ترجمهشده از لهستانی به اسپرانتو تنظیم گردیده است. نویسنده این اثر در پیشگفتار…