دینکو، پیرمرد بازنشسته، هر روز بعدازظهر به پارک میآمد، روی نیمکتی مینشست و به آدمهایی که از کنارش رد میشدند نگاه میکرد: دختر، پسر، دانشجو، دانشآموز یا زن و مردی که محل کارشان حتما در همان نزدیکی بود. مردم با…
دیوانه و صلح
محله «رویا» تقریباً دو سال پیش در حومه شهر پدید آمد. محلهای کوچک شامل پنج خانه بزرگ. نزدیک این خانهها پارک تازهتاسیسی وجود داشت. وسط پارک هم یک زمین بازی برای بچهها با سرسره و تاب بود. در خانههای جدید…
لینا و هدیه
ماجرا چگونه شروع شد؟ دانیل خوب به خاطر نمیآورد. بعضی اوقات سعی میکرد آنچه پیشآمد و حتی جزئیاتش را مرور کند. گاهی به نتیجه میرسید. این حس را داشت که آنموقع یک روز بهاری یا اوایل تابستان بود. شمیم شکوفههای…

زبان بیمصرف
نویسنده: یولیان مودست عمه دونا شب خوب نخوابید. مدام از خواب میپرید و بلند میشد. خوابهای آشفته و عجیبی میدید که او را دچار ترس و اضطراب میکرد. پریشان و با گلوی خشک دوباره دراز میکشید و سعی میکرد بخوابد.…

مادر
نویسنده: یولیان مودست زن همیشه موقع زنگ تفریح طولانی مدرسه پیدایش میشد. آریانوف او را از پنجره طبقه دوم میدید. حالا، اوایل بهار، هنوز ژاکت قهوهای زمستانیاش را میپوشید. ژاکت گشادی که قواره تنش نبود. موهای سیاه بلند زن مثل…

قدرشناسی
یولیان مودست لینا و همسرش، رادی، به پایتخت سفر کردند. یک روز تعطیل را در کنار دریا خوشگذراندند و حالا آفتابسوخته و شاد و پرانرژی راه بازگشت را در پیش گرفتند. نزدیک شهر پلوودیک، لینا خواهش کرد راهشان را کج…

نورا
نویسنده: یولیان مودست روسن با خود گفت، نورا چیزیش شده. غمگین بود و کمی عجیب. در دنیای خود سیر میکرد. وقتی روسن چیزی میپرسید ملتفت نمیشد و باید دو سه بار آن را تکرار میکرد. از اینکه او را اینگونه…

آنتونی گرابوفسکی
گرابوفسکی به جهت هنر ترجمه خود مشهور شد. درام Mezepa از J.Slowacki، اپرای هالکای از Wolski Moniuszko با ترجمههای مناسب و مهارت و غنای زبانی متمایز میشود. El paranaso de popoloj (۶ اثر به زباناصلی و ۱۱۰ ترجمه از ۳۰ زبان) باموفقترین بخش لهستانی (مجموعه شعر En Svisujo از Stowacki ترجمههایی از میکسیه ویچ) اوزان فراوان و قافیههای متغیر و غنیای را ارائه میدهد. اما…

سفرِ سبزِ پیدایش/ داستان سبزِ آفرینش
در آغاز، آن رازِ روحانی «ولاپوک» را آفرید. «ولاپوک» بیشکل و مغشوش بود و درونش تاریک. راز روحانی فرمود:«روشن شو!» و اسپرانتو شد و خدا اسپرانتو را پسندید و آن را از ولاپوک جدا کرد. و خدا اسپرانتو را روز…

فراموشی
فراموشی (چِسْواف ی. کُزْوُفْسْکی، ۱۹۱۲) ترجمۀ عیلان دیگرین بر برکهای در درّهای خوابیده ظلّ هور و باد، از دست پاییزی رها شاخهگلی پژمرده. مَر برکه را اعجاز نه گر چون گلی شکفته، آن مردهگل بیکیفری بر آب گردد غوطهور.…